حریمان

دل نوشته ها

کوته نوشته بودم؛ کوتاه تر نمودم ... هر جاکه بود بویت، زنگار دل زدودم

کوته نوشته هایم چنگی به دل نمی زد ... زیرا که چنگ اصلی،از یاد برده بودم

هر کوی و کوچه رفتم، هر سوی رونمودم... گشتم ولی من او را،باز ارچه گم نمودم

او می گذشت و من هم، از اوی می گذشتم ... در کوچه باغ قربت؛بوی تو دود ِعودم

من عاشق تو هستم، جانا تورا پرستم ... از من گذر که عمری، سردی شده وجودم

دست محبت تو، زد ضربتی به  دوشم ... در خواب بودم انگار، گویا که من نبودم

گر عمر من به سر شد، اما ندیدم او را ... در عاقبت مثال ِ، صالح شد و ثمودم

من خاک تربتت را، در گوشه نمازم ... جا می دهم که باقی، خالی شده زسودم

خودنویس تربت

نوشته شده در ۱٢ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط تربت نظرات () |


آخرين مطالب
» شهادت
» غیبت
» دست
» دعوت نامه
» آیینه
» دلیل آرامش
» تفاوت
» یلدا
» ص ب ر
» وجود

Design By : RoozGozar.com

Design
Others