آواره

در به آتش،دربدر آواره است

    در میانش مادری پر چاره است

چاره کار علی در دست اوست

   فاطمه جان ِ علی، سرمست اوست

تا ولایت با علی باشد، کجا

   فاطمه، محسن، شهادت، تا خدا

حامی عاشق به خون آغشته شد

   عاشقی جان داد و جان وارسته شد

یا علی صبری خدایی داشتی؟

   داغ زهرا بر دلت انگاشتی؟

حادثه هر دم بر آدم می زند

    کوه طوفان بر دلم غم می زند!!!

دل به سر، سامان به جان کی دیده ایی...

جان به تن، دور از فغان کی دیده ایی؟

السلام علیکِ ایتها الصدیقه الشهیده

تربت

/ 2 نظر / 5 بازدید
آوا

تبریک می گم به ذوق هنری و شاعریتون ... فوق العاده بود از هر لحاظ [لبخند]شهادت این بزرگ بانو رو هم تسلیت می گم خدمتتون .

...

كار تنش زیاد ولی وقت من كم است یك شب برای شست و شوی این بدن كم است بانوی من نحیف نبود، این چنین نبود وقتی نگاه می كنمش ظاهراً كم است در زیر پارچه ورمش گم نمی شود آن قدر واضح است كه یك پیرهن كم است باید چگونه جمع كنم این بساط را فرصت كم است و آب كم است و كفن كم است مسمار را خودم زده بودم به تخته ها باید بمیرم آه، پشیمان شدن كم است گیرم حسین دق نكند این چنین ولی گریه بدون داد برای حسن كم است آئینه آمدی و ترك خورده می روی یعنی برای بردن تو چهار زن كم است پیراهن حسین كه كارش تمام شد پس جای غُصّه نیست اگر یك كفن كم است بالت، پرت، تنت، همۀ پیكرت خدا این زخم ها زیاد ولی وقت من كم است علی اکبر لطیفیان