قفس

شاکی ام...

از اینکه مبحوس در قفسی ام بنام تن!!!

و رنجور از یاری به نام نفس!

/ 2 نظر / 2 بازدید
سهراب

اهل كاشانم. پيشه ام نقاشي است: گاه گاهي قفسي مي سازم با رنگ ، مي فروشم به شما تا به آواز شقايق كه در آن زنداني است دل تنهايي تان تازه شود. چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي دانم پرده ام بي جان است. خوب مي دانم ، حوض نقاشي من بي ماهي است.

آوا

سهراب سهراب سهراب ! کجایی که ببینی ؟ گم کرده ام راز گل سرخ را بین هیاهوی آهن و فولاد حوض نقاشی من آب هم ندارد چه برسد به ماهی !