به بهانه بهار

یادگار ایام دیرین!

آمدنت مبارک! 

به بهانه توست، سپید و سرخ و طلایی گشتن طبیعت!  این مهر خداست که به ودیعه در دستان توست! 

مگر چه به طبیعت گفتی که این تحول بزرگ در آن رخ داد! خبر از چه آوردی؟ چه کردی که بر تن این زیبای خفته، لباس هزار رنگ پوشاندی؟

چه بود!!؟؟ دَم مسیحا داشتی؟! یا به معجزتی تَن مرده طبیعت را جان بخشیدی؟

بگو ...

بگو تا بدانیم! پیام آور هر ساله لطف خدا به ما!

به نسیم آرامش بگو، در گوش ما بنوازد آهنگ شیرین بیداری را!

به نم نم روح بخشت بگو! جان بخشد این خاک مرده را!!

به عروس طبیعت بگو مراقب دامن هزار گل درختان باشد!!

به رگبارهای تندت بگو، بشوید از دل ها، خاکرو به و گِل ها!!

و به مهربان خدا بگو ... ! بگو ... !

نمی خواهد ... خدا خودش می داند ...

...

آمدنت را آهسته فریاد می زنیم!!

سال جدیدتون! نو!

/ 3 نظر / 6 بازدید
جلوه او

به نام سر آغاز گر بی آغاز از همه سوی جهان جلوه او می بینم جلوه اوست جهان کز همه سو می بینم چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل چهره اوست که با دیده او می بینم تا که در دیده من کون و مکان آینه گشت هم در آن آینه آن آینه رو می بینم چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل آن نگارین همه رنگ و همه بو می بینم تا یکی قطره چشیدم منش از چشمه قاف کوه در چشمه و دریا به سبو می بینم با که نسبت دهم این زشتی و زیبائی را که من این عشوه در آیینه او می بینم در نمازند درختان و گل از باد وزان خم به سرچشمه و در کار وضو می بینم جوی را شده ئی از لؤلؤ دریای فلک باز دریای فلک در دل جو می بینم ذره خشتی که فراداشته کیهان عظیم باز کیهان به دل ذره فرو می بینم غنچه را پیرهنی کز غم عشق آمده چاک خار را سوزن تدبیر و رفو می بینم با خیال تو که شب سربنهم بر خارا بستر خویش به خواب از پر قو می بینم با چه دل در چمن حسن تو آیم که هنوز نرگس مست ترا عربده جو می بینم این تن خسته ز جان تا به لبش راهی نیست کز فلک پنجه قهرش به گلو می بینم آسمان راز به من گفت و به کس باز نگفت شهریار اینهمه زان راز مگو می بینم شهریار

آوا

وقتی طنین با مقلب القلوب .. دلت را لرزاند ، وقتی آوای خوش یا مدبرالیل را زمزمه کردی و یاد یا محول الحول دگرگونت کرد ، برای ما هم بخواه از آن بخشنده بی همتا .. حول حالنا الی احسن الحال .

آوا

وقتی طنین با مقلب القلوب .. دلت را لرزاند ، وقتی آوای خوش یا مدبرالیل را زمزمه کردی و یاد یا محول الحول دگرگونت کرد ، برای ما هم بخواه از آن بخشنده بی همتا .. حول حالنا الی احسن الحال .