آخر سال

اندر این روزهای آخر سال

      که هوا پر شده از بوی بهار

به گلستانِ گلْ در آیید

     غم دنیــــــا مخورید آخر کار

/ 3 نظر / 4 بازدید
آوا

آررررررررره ، این غم دنیا رو نخوردن یکی از بزرگترین آموزشهای عرفانیه که اگر حاصل بشه رهایی بزرگی رو نصیب انسان می کنه ... پس لطفا غم نخوریم ..[نیشخند]

بوی بهار

یا مقلب باز بنفشه رسیـــــــد جانب سوسن دوتا---باز گل لعل پوش مــــــی ‌بدراند قبا باز رسیدند شاد زان سوی عالم چو باد---مست و خرامان و خوش سبزقبایان ما سرو علمدار رفت سوخت خزان را به تفت---وز سر که رخ نمود لاله ی شیرین لقا سنبله با یاسمین گفت سلام علیک ---گفت علیک السلام در چمن آی ای فتا یافته معروفیی هر طرفی صوفیی---دست زنان چون چنار رقص کنان چون صبا غنچه چو مستوریان کرده رخ خود نهان---باد کشد چادرش کای سره رو برگشا یار در این کوی ما آب در این جوی ما---زینت نیلوفری تشنه و زردی چرا رفت دی روترش کشته شد آن عیش کش---عمر تو بـــــــــــادا دراز ای سمن تیزپا نرگس در ماجرا چشمک زد سبزه را---سبزه سخن فهم کرد گفت که فرمان تو را گفت قرنفل به بید من ز تو دارم امید---گفت عزبخانه‌ام خلوت توست الصلا سیب بگفت ای ترنج از چه تو رنجیده‌ای---گفت من از چشم بد می‌نشوم خودنما فاخته با کو و کو آمد کان یار کو---کردش اشارت به گل بلبل شیرین نوا غیر بهار جهان هست بهاری نهان---ماه رخ و خوش دهان باده بده ساقیا دیوان شمــس

آوا

این دوست سوئدی و گاهی آلمانیمون چقدر شعر بلده خدایی [نیشخند]