خواستگاری

گفتگویی بین من و خودم!

دیگه وقته اونه که بریم خواستگاری !!!

چرا لپ هات گل انداخت! بابا صبر کن بزار تا آخرش بگم بعد خجالتی شو!

پاشو برو یه دست اخلاق مناسب تنت کن! یه عطری بزن که تمام گلهای باغ معرفت ندارن! یه فکر خوب رو سرت بزار!

خلاصه یه کم به خودت برس دیگه!

خب حالا می دونی می خواهیم کجابریم خواستگاری!!!

نه! نه! جای دوری نیست!

همینجاست!

خونه خودمونه! اتاق خودته! اصلا خودتی! بله! میخواهم به خواستگاری خودت بری!

اِ اِ اِ ...

چرا اخم کردی! 

گفتم خواستگاری خودت بری تا حرفای دلت رو با خودت بزنی !

گفتم که خواستگاری خودت بری نه اینکه آدم خودخواهی بشی(باشی) و نه اینکه خودپسند باشی! نه!

گفتم که بری و خودت رو بشناسی! اصلا ببین حاضری به خواستگاری خودت بری؟

چی؟ سخته؟ خب خودت که خودتو میشناسی! پس یه کاری انجام بده که راضی بشی خواستگاری خودت بری!

بفرموده مولا علی (علیه السلام)  «ای فرزندانم! به گونه ای با مردم زندگی کنید که وقتی از نظر آنها غایب شدید، مشتاق دیدار شما شوند».

....

«برداشتی آزاد از سخنرانی دکتر الهی قمشه ایی»

یا حق 

تربت

/ 2 نظر / 3 بازدید
آوا

فقط بگما خواستین برین خواستگاری خودتون من واسطه میشم که با خودتون حرف بزنم ؛بالاخره خواهری گفتن ؛چیزی گفتن [نیشخند]

آوا

چرا آپ نمی کنی برادر ؟