جبر اختیار

نمی دانم!

در جبر ِ اختیار است...

یا در اختیار ِ جبر!!!

/ 3 نظر / 7 بازدید
دخترسنگ

ما که همه چیمون شده جبر تونستی به من هم سر بزن

مولانا

ما همه شیران ولی شیر علم حمله مان از باد آید دم به دم حمله مان از باد و ناپیداست باد جان فدای آن که ناپیداست باد >---< در خرد جبر از قَدَر رسواتر است زان که جبری حسّ خود را منکر است منکر حس نیست آن مرد قدر فعل حق حسی نباشد ای پسر پس تسفسط آمد این دعوی جبر لا جرم بدتر بود زین رو زگبر گبر گوید هست عالم نیست رب یا ربی گوید که نبود مستحب این همی گوید جهان خود نیست هیج هست سوفسطایی اندر پیچ پیچ جمله ی عالم مقر در اختیار امر و نهی این بیار و آن میار او همی گوید که امر و نهی لاست اختیاری نیست این جمله خطاست حس را حیوان مقرست ای رفیق لیک ادراک دلیل آمد دقیق زانک محسوسست ما را اختیار خوب می‌آید برو تکلیف کار

بانوی آرام

این مساله ایه که هیچ وقت براش به نتیجه ای نرسیدم ، قبلا صحبت کردیم راجع بهش .تا این جا من به این نتیجه رسیدم که بیشتر کارهامون جبره ، چون بسیار پیش اومده که خواستم با اختیارم کاری بکنم که نهایتاً نتونستم ، بنابراین گذاشتم پای قسمت و حکمت .پس اختیاری در کار نیست که اگر بود به هر حال چه به صلاح من و چه بر خلاف اون باید انجام می شد .